يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

43

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

كه تمام روى را فراگيرد علامتش كرمى موضع و تشنكى و تب و اندوه است رباعيه باشى چو بماشرا نباشى نوميد * باشد كه رسد ز صحّت زود نويد خون كم كن و مسهل خور تا روز سيم * مىساز طلاء ز صندل سرخ و سفيد صفت طلاى مذكور صندل سرخ صندل سفيد از هريك پنج مثقال در بيست مثقال آب كشنيز تر حل كرده بلته كهنه كتان زمان زمان طلا كنند صفت مسهلى صفت مسهلى كه ماشرا و جميع مرضهاى صفراوى را مفيد باشد و معروف بود به چهار شربت تمر هندى و آلوى بخارا از هريك سى مثقال شب در چندان آب كذاشته كه از بالايش بكذرد سحر صاف كنند و بيست مثقال شيرخشت كه در ده مثقال كلاب حل كرده باشند و صاف كرده اضافه نمايند و نيمكرم بياشامند با دشنام دشنام يعنى سرخى مايل بكدورت كه در روى عارض شود حدوث اين مرض از حدّت خون سوخته است رباعيّه آنها كه گرفتار ببادشنامند * گر رك نزنند در خور دشنامند مطبوخ هليله بعد از آن كر نخورند * در طور و طريق پخته‌كارى خامند صفت مطبوخ هليله صفت مطبوخ هليله